آتش، آب، خاک، هوا، زمین، حیوانات، گیاهان و ...  محترمند

آیا می‌دانید زرتشتیان آتش را مقدس نمی‌دانند، بلکه از آتش پرستاری (در اوستا پیئریه ای سته) می کنند که امروزه پرستیدن و واژه پرستار از آن می‌آید را نه تنها از آتش بلکه از آب، خاک، هوا، زمین، حیوانات، گیاهان و ... به طور کلی‌ هر عنصر سودمندی که در جهان است، زرتشتیان از آن پرستاری یا پرستش (پرستیدن) می کنند

امروزه سر تا سر جهان با این همه مشکلات کمبود آب آشامیدنی سالم و گرمی‌ هوا و ... روبرو نمی‌شد. زرتشتیان در مقابل نور می ایستند و با دست های برافراشته تنها اهورا مزدا را نیایش می کنند این نور می تواند خورشید باشد یا نور شمع و آتش باشد و بدلیل اینکه در شب هنگام و در زمان های که انسان به این راحتی‌ به آتش دسترسی‌ نداشت تا با یک کبریت و یا هزاران وسائل روشنایی و گرمایی امروزی به این مهم دست یابند، نیاکان باهوش ما برای نگهداری (پرستاری -پرسیتدن) این عنصر سودمند ساختمانی ساختند تا هر کس که آتش برای اجاق خانه می‌خواهد یا روشنایی در شب یا ذوب فلزات (که پایهٔ تکنولوژی و صنعت امروز است) و بسیار بسیار سودمندی های دیگر آتش را از آتشکده (آتش + کده { جایگاه، مکان یا خانه آتش})های اولیه می گرفتند و می‌دانیم که ساختن هر بنای مذهبی‌ در هر دینی و به هر اسمی تنها بهانه‌ای است برای دورهم جمع کردن پیروان آن دین، و کجا بهتر از آن جای که برای اولین بار بشر در دور آن جمع شد و آن بیگمان دور آتش بود که گرمای آن گرما بخش زندگیست و رقص شعله هاش رقص شادی در زندگی‌ و نور آن نمادی از اهورا مزدا(خداوند جان و خرد) است.

با سپاس (ک)انجمن اَشَوان

چهار آخشیج

بکوشید تا گوهران هر چهار
بدارید پاکیزه و بی غبار

ز باد لطیف و ز آب روان
ز رخشنده آتش ز خاک گران

نزد زرتشتیان چهار آخشیج (عنصر) باد و آب و آتش و خاک سپند و ارجمند است و بیشتر در اوستا از آنها سخن رفته و برخی از آنها نیز در اوستا دارای یشت ویژه ای هستند. هر زرتشتی وظیفه دارد در پاسداری و پاک نگاه داشتن و درست استفاده کردن از این عناصر طبیعی کوشا باشد، باد که برابر مفهوم هموا در زبان پارسی امروز است، یکی از چهر آخشیج و برای زندگی کاملا حیاتی است. آلودن هوا پیامد هایی جبران ناپذیر بر زندگی در کره زمین دارد. در گاه شمار زرتشتیان، روز بیست و دوم ماه به نام باد است. در آیین زرتشتی برای آفریدگان نیک و سدمند اهورامزدا، ایزد و موکل قائل هستند که ایزد باد در اوستا وایو نامیده شده است و در رام یشت ستوده می شود.

آب، نماد مادی خورداد امشاسپند است و پس از آتش، سپندترین آخشیج نزد زرتشتیان است. یشت پنجم که بلندترین و کهن ترین یشت هاست، (آبان یشت) نامیده می شود. روایت های گوناگون تاریخ نیز به تقدیس آب نزد ایرانیان باستان اشاره می کند از جمله که ایرانیان آب روان را نمی آلایند. ایزد موکل بر آب در اوستا (اردویسوراناهیته) نام دارد. دهمین روز از گاه شمار زرتشتی به نام آبان است.
خاک یا زمین، در پناه چهارمین امشاسپند است. در اوستا «زامیاد یشت» در بزرگداشت این آفریده نیک اهورایی سروده شده است. خاک نیز مانند سه عنصر دیگر به خاطر سودمندی هایی که دارد، در آیین زرتشتی ستوده شده است. یکی از اسباب پیشرفت ایران کهن، ارجمند داشتن همین خاک بوده است. در ایران باستان، آبادانی، کست و کار را کارنیک (کرفه) می دانستند و کشاوزی را کاری پسندیده می شمردند و آن را به دیگر کارها برتری می دادند چنانکه در اوستا آمده است: «کسی که گندم می کارد به این می ماند که راستی می افشاند» در سراسر اوستا به آباد کردن زمین و گرامی داشتن خاک سفارش شده است. همه ایرانیان آنچه را که نیک و سودمند است می ستوده اند و زمین را که در سودبخشی سرآمد دیگر آفریدهای نیک اهورایی است، سپنته (مقدس) دانسته و نمی آلودند. و بیست و هشتمین روز از گاه شمار زرتشتی به نام زامیان، به معنای زمین است.

آتش ، به عنوان نماد مادی اردیبهشت امشاسپند در دین زرتشتی ارجمند به شمار می رود و همانند هر سه آخشیج دیگر مورد ارج و احترام زرتشتیان است. آتش به اعتبار ویژگی هایش جایگاه و پایگاه خاصی در میان زرتشتیان دارد. آتش از بین برنده ناپاکی ها است و خود پاک می ماند. آتش روشن کننده تاریکی ها و گرمابخش است. به روایت شاهنامه آریاییان در زمان پیشدادیان، راه افروختن آتش را یافتند و شیوه مهار کردن آن را آموختند و از زمان تحولی شگرف در چگونگی زندگی مردم پدید آمد و این رویداد بزرگ میهنی را جشن گرفتند که سده نامیده می شود. ایرانیان در زمان اشوزرتشت نیز آتش را به پیروی از سنت نیک نیاکانشان به درستی نگاه داشتند و بر پایه جهان بینی تازه ای که یافته بودند، به عنوان نشانی از فروغ بی آغاز و بی انجام آفرینش، همواره گرامی می داشتند و این دو انگیزه نیرومند یکی ملی و دیگری دینی، توانست آتشکده ها را همانند پرچمی مقدس تا امروز فروزان نگاه دارد.

ایرانیان، خداوند را شیدان شید (نور همه نورها) ونور آتش را پرتوی از کل می دانند. بنابر این، زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود به هنگام نیایش، روشنایی را به عنوان پرستش سوی (قبله) خویش برگزیده اند تا از این راه بهتر بتوانند فروغ درونی خود را به اهورامزدا که نور همه نورها است، پیوند بزنند. ایزد آذر در اوستا به عنوان پرتو اهورامزدا که نورها است، پیوند بزنند. ایزد آذر در اوستا به عنوان پرتو اهورامزدا خوانده شده و از این تعبیر بلند پایگی آتش بر ما آشکار می شود. نهمین روز از ماه زرتشتی به نام آذر است.
نور و آتش در نزد همه مردم جهان ستوده شده و در همه دین های بزرگ نیز گرامی و ارجمند است.
چهار آخشیج

 
بکوشید تا گوهران هر چهار ....... بدارید پاکیزه و بی غبار

ز باد لطیف و ز آب روان ......... ز رخشنده آتش ز خاک گران

نزد زرتشتیان چهار آخشیج (عنصر) باد و آب و آتش و خاک سپند و ارجمند است و بیشتر در اوستا از آنها سخن رفته و برخی از آنها نیز در اوستا دارای یشت ویژه ای هستند. هر زرتشتی وظیفه دارد در پاسداری و پاک نگاه داشتن و درست استفاده کردن از این عناصر طبیعی کوشا باشد،
باد که برابر مفهوم هموا در زبان پارسی امروز است، یکی از چهر آخشیج و برای زندگی کاملا حیاتی است. آلودن هوا پیامد هایی جبران ناپذیر بر زندگی در کره زمین دارد. در گاه شمار زرتشتیان، روز بیست و دوم ماه به نام باد است. در آیین زرتشتی برای آفریدگان نیک و سدمند اهورامزدا، ایزد و  موکل قائل هستند که ایزد باد در اوستا  وایو نامیده شده است و در رام یشت ستوده می شود.
آب ، نماد مادی خورداد امشاسپند است و پس از آتش، سپندترین آخشیج نزد زرتشتیان است. یشت پنجم که بلندترین و کهن ترین یشت هاست،(آبان یشت) نامیده می شود. روایت های گوناگون تاریخ نیز به تقدیس آب نزد ایرانیان باستان اشاره می کند از جمله که ایرانیان آب روان را نمی آلایند. ایزد موکل بر آب در اوستا (اردویسوراناهیته) نام دارد. دهمین روز از گاه شمار زرتشتی به نام آبان است.
خاک  یا زمین، در پناه چهارمین امشاسپند است. در اوستا «زامیاد یشت» در بزرگداشت این آفریده نیک اهورایی سروده شده است. خاک نیز مانند سه عنصر دیگر به خاطر سودمندی هایی که دارد، در آیین زرتشتی ستوده شده است. یکی از اسباب پیشرفت ایران کهن، ارجمند داشتن همین خاک بوده است. در ایران باستان، آبادانی، کست و کار را کارنیک (کرفه) می دانستند و کشاوزی را کاری پسندیده می شمردند و آن را به دیگر کارها برتری می دادند چنانکه در اوستا آمده است: «کسی که گندم می کارد به این می ماند که راستی می افشاند» در سراسر اوستا به آباد کردن زمین و گرامی داشتن خاک سفارش شده است. همه ایرانیان آنچه را که نیک و سودمند است می ستوده اند و زمین را که در سودبخشی سرآمد دیگر آفریدهای نیک اهورایی است، سپنته (مقدس) دانسته و نمی آلودند. و بیست و هشتمین روز از گاه شمار زرتشتی به نام زامیان، به معنای زمین است.
آتش ،  به عنوان نماد مادی اردیبهشت امشاسپند در دین زرتشتی ارجمند به شمار می رود و همانند هر سه آخشیج دیگر مورد ارج و احترام زرتشتیان است. آتش به اعتبار ویژگی هایش جایگاه و پایگاه خاصی در میان زرتشتیان دارد. آتش از بین برنده ناپاکی ها است و خود پاک می ماند. آتش روشن کننده تاریکی ها و گرمابخش است. به روایت شاهنامه آریاییان در زمان پیشدادیان، راه افروختن آتش را یافتند و شیوه مهار کردن آن را آموختند و از زمان تحولی شگرف در چگونگی زندگی مردم پدید آمد و این رویداد بزرگ میهنی را جشن گرفتند که سده نامیده می شود. ایرانیان در زمان اشوزرتشت نیز آتش را به پیروی از سنت نیک نیاکانشان به درستی نگاه داشتند و بر پایه جهان بینی تازه ای که یافته بودند، به عنوان نشانی از فروغ بی آغاز و بی انجام آفرینش، همواره گرامی می داشتند و این دو انگیزه نیرومند یکی ملی و دیگری دینی، توانست آتشکده ها را همانند پرچمی مقدس تا امروز فروزان نگاه دارد.
ایرانیان، خداوند را شیدان شید (نور همه نورها) ونور آتش را پرتوی از کل می دانند. بنابر این، زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود به هنگام نیایش، روشنایی را به عنوان پرستش سوی (قبله) خویش برگزیده اند تا از این راه بهتر بتوانند فروغ درونی خود را به اهورامزدا که نور همه نورها است، پیوند بزنند. ایزد آذر در اوستا به عنوان پرتو اهورامزدا که نورها است، پیوند بزنند. ایزد آذر در اوستا به عنوان پرتو اهورامزدا خوانده شده و از این تعبیر بلند پایگی آتش بر ما آشکار می شود. نهمین روز از ماه زرتشتی به نام آذر است.
نور و آتش در نزد همه مردم جهان ستوده شده و در همه دین های بزرگ نیز گرامی و ارجمند است.

سرو کِشمیر

می دانیم که در سال 1272 جوانی اهل ونیس از شمال شرق ایران می گذشت که بحضور خان مغول قبلای بار یابد. نام این مرد 18 ساله مارکوپلو Marco Polo بود که بعد تمام ماجراهای سفر خود را در کتابی‌ باقی گذاشته است. مرد ونیسی از کرمان از راه تون-که امروز فردویش نامند-به شمال ایران می رفت که‌ خود را به آسیای مرکزی برساند. در راه یکنفر که بتصور پروفسور هینتس شاید اهل یزد و زرتشتی بوده است‌ به مارکوپلو تذکر داد که ما از سرزمین درخت سرو عبور خواهیم کرد. آیا"سرزمین درخت سرو" همان‌ کشمیر نیست که از آن فردوس از زبان دقیقی گرویدن گشتاسپ را به دین زرتشتی حکایت می کند.

در شاهنامه‌ گفته شده است:

"پس آزاده گشتاسپ بر شد بگاه

فرستاد هر سو بکشور سپاه‌ 

پراکند اندر جهان- موبدان

نهاد از بر آذران گنبدان‌ 

نخست آذر مهر برزین نهاد

به کشمر نگر تا چه آئین نهاد 

یکی سرو آزاده بود از بهشت

به پیش در آذر آنرا بکشت‌ 

نبشتی بر زاد سرو سهی

که پذیرفت‌ گشتاسپ دین بهی‌"

شاهنامه مسکو ج ششم ص 69). دقیقی میافزاید که این سرو بعدها ستبر شد. "

چو چندی برآمد برین سالیان

مر آن سرو استبر گشتش میان‌ 

چنان گشت آزاد سرو بلند

که برگرد او برنگشتی کمند."


و به آن نام سرو کشمیر دادند.
"کنون هرک این پند من بشنوید

پیاده‌ سوی سرو کشمیر روید 

بگیرید پندار دهد زردشت

بسوی بت چین بدارید پشت‌"

این دهکده هنوز هم در دره حاصلخیزی در دامنه رشته‌های فرعی کوه سرخ که شش ساعت از؟؟-که‌ اکنون کاشمر نامیده می شود-فاصله دارد، واقع است.

ظاهرا باید مارکوپلو در راه تون به هرات و بلخ از این سرزمین گذشته و جلگه کاشمر باید همان‌" سرزمین درخت سرو" باشد.

پروفسور هینتس در کتابش به اسم‌ زرتشت‌""":"" سال انتشار 1961 می نویسد:

در خراسان درخت سرو تک و توکی دیده می شود."من نمونه‌ بسیار جالبی از آن در دهکده فرگ دیدم که قریب دو ساعت راه در خاور کاشمر قرار دارد و یکی در راه مابین‌ کاشمر و کشمر. از این گذشته فقط دسته عظیمی از درختان سرو در خود مرکز بخش-خلاصه همه در- سرزمین کشمر-دیدم." در کشمر اما درخت سروی نیست.

پروفسور هینتس از خود می پرسد: پس‌ این درخت که درباره آن در شاهنامه از روی استاد زمان ساسانیان گزارش شده، کجاست؟

کتابی در دست است به اسم‌" ""دبستان‌""" "که یک ایرانی مقیم هندوستان، متوفی در سال 1670 میلادی- نوشته و در آن تاکید می شود که در کشمر سروی بوده است که اشو زرتشت جهت گشتاسپ کاشته است.

این سرو از حیث بلندی و راستی و زیبائی بی‌نظیر بوده است.

خلیفه المتوکل که در سال های 857-861 بخلافت‌ می رده به طاهر حاکم خراسان فرمان می دهد که سرو کشمر را بیفکند و به بغداد بفرستد. زیرا خلیفه آنرا برای‌ بنای عمارت خود در سامره لازم دارد. زرتشتی‌ها حاضر شدند 50 هزار سکه طلا بپردازند و از انداختن‌ سرو جلوگیری کنند. یک روز مانده بود که سرو به سامره برسد خلیفه را کشتند. در کتاب‌" دبستان‌" قید شده که در آن تاریخ 1450 سال از زمان کشت سرو کشمر گذشته بوده است.


به این‌گونه سروها که مورد احترام زرتشتیان بوده و رشد آن ها مدت مدیدی طول می کشد، سیاحان دیکنزی‌ نیز اشاره کرده‌اند. از جمله ک.پ.تیت Tate، یک افسر انگلیسی که تحقیقات او درباه زابلستان‌ هنوز مورد استفاده است، در کتاب خود به اسم‌" سیستان‌" یادآوری می کند که در دهکده درک در سیستان‌ در اوائل قرن بیستم-کتاب او در سال های 1910-1912 نوشته شده است-به یک دسته سرو برخورده‌ و می نویسد: برای اینکه این سروها به قطع کنونی برسند باید یقینا اقلا 1500 سال پیش کاشته شده باشند. این را هم اضافه کنیم که در نظر خلیفه المتوکل که دشمن سرسخت زرتشتی‌ها بوده است، انداختن سروهای‌ مورد احترام زرتشتی‌ها با سیاست اسلامی او وفق می داده است.

بفرض که بفرمان المتوکل یا کس دیگری‌ سرو کشمر انداخته شده باشد، بعید نیست که زرتشتی‌ها برای حفظ سنن دیرین خود چنین سروهایی در محل‌های دیگر از جمله در دهکده درگ در سیستان و یا در سرحد -بطوریکه سایکس به چشم خود دیده‌ کاشته باشند.

خلیفه المتوکل در سال‌ 861 به قتل رسیده و اگر فرض کنیم که سرو کشمیر را در همان سال افکنده‌اند.

طبق روایات ایرانی در سال کشت سرو کشمر اشو زرتشت 42 ساله بوده است

اهمیت آتش در دین بهی (زرتشتی)

 آیا می‌دانید زرتشتیان آتش را مقدس نمی‌دانند، بلکه از آتش پرستاری (در اوستا پیئریه ای سته) که امروزه پرستیدن و واژه پرستار از آن می‌آیند را نه تنها از آتش بلکه از آب، خاک، هوا، زمین، حیوانات، گیاهان و ... به طور کلی‌ هر عنصر سودمندی که در جهان است، زرتشتیان از آن پرستاری یا پرستش(پرستیدن) می کنند.

به امید روزی که همهٔ جهان این کار را انجام دهند که امروزه سر تا سر جهان با این همه مشکلات کمبود آب آشامیدنی سالم و گرمی‌ هوا و ... روبرو نمی‌شد. زرتشتیان در مقابل نور می ایستند و با دست های برافراشته تنها اهورامزدا را نیایش می کنند این نور می تواند و زیباتر است که از خورشید باشد و نور ماه در شب و یا نور آتش و شمع و پس از آن نور چراغ،  بدلیل اینکه در شب هنگام و در زمان های که انسان به این راحتی‌ به آتش دسترسی‌ نداشت تا با یک کبریت و یا هزاران وسائل روشنایی و گرمایی امروزی به این مهم دست یابند.

نیاکان باهوش ما برای نگهداری (پرستاری -پرسیتدن) این عنصر سودمند که توسط خودشان کشف شده بود، ساختمانی ساختند تا هر کس که آتش برای اجاق خانه می‌خواهد یا روشنایی در شب یا ذوب فلزات (که پایهٔ تکنولوژی و صنعت امروز است) و بسیار بسیار سودمندی های دیگر آتش را از آتشکده (آتش + کده { جایگاه، مکان یا خانه آتش})های اولیه می گرفتند و می‌دانیم که ساختن هر بنای مذهبی‌ در هر دینی و به هر اسمی تنها بهانه‌ای است برای دورهم جمع کردن پیروان آن دین، و کجا بهتر از آن جای که برای اولین بار بشر در دور آن جمع شد و آن بیگمان دور آتش بود که گرمای آن گرما بخش زندگیست و رقص شعله هاش رقص شادی در زندگی‌ و نور آن نمادی از اهورا مزدا (خداوند جان و خرد) است. 

در مورد اهمیت آتش همین بس که اگر آتش به دست بشر کشف نشده بود مسیر تاریخ بشر عوض می شد، بی‌گمان بشر به وسیله همین آتش بود که فلزات را ذوب کرد و پایه‌های تکنولوژی امروز را بنیان گذاشت، علاوه بر استفاده از گرما و نور آن در شب و زمستان های سرد در کوهساران و بیابان ها، در نبرد با وحشت تاریکی‌، سرما و حملهٔ حیوانات تنها آتش بود که به یاری انسان درمانده میامد؛ به وسیلهٔ آتش بود که بشر توانست فلزات را پس از ذوب کردن به صورت ابزارهای برای ساخت و ساز و کشاورزی و یا ابزار جنگی برای دفاع از خود درست کند و همچنین خوراک خود را بپزد تا دیگر بر اثر بیماری های فراوانی‌ که در گوشت خام است مریض نشود و با لذت خوراک گرم بخورد.

جشن سده که جشن پیدایش آتش است، در روز دهم بهمن برگزار می شود. از نظر تاریخی نسبت این جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است که روزی هوشنگ شاه با همراهانش به کوهی می رفتند که ناگهان چیزی دراز، تیره تن و سیاه دید که یک مار بود. هوشنگ شاه سنگی را برداشت و به سوی مار پرتاب کرد که آن را بکشد. سنگ به سنگ دیگری برخورد کرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، جرقه ای پدیدار شد و بوته ای آتش گرفت و مار فرار کرد. از این رویداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نیایش کرد که راز آتش را به او آشکار کرده است. هوشنگ شاه آن روز را جشن اعلام کرد و این سنت تا امروز پابرجاست.

اجراى مراسم سده بدين صورت است كه پس از غروب آفتاب دهم بهمن ماه، سه تن از موبدان كه لباسى سفيد برتن دارند، به سوى توده اى از هيزم خشك كه از روز پیش تهيه شده حركت و گروهى از جوانان سفيدپوش هم با مشعل هاى روشن، موبدان را همراهى مى كنند. موبدان بخشى از اوستا را كه مربوط به اهميت آتش است مى سرايند، موبد بزرگ با آتش موجود در آتشدان و جوانان سپيدپوش با يارى شعله هاى مشعل، هيزم را آتش مى زنند و بدينسان ايرانيان، با شادى پيروزى شعله ور شدن آتش، سده را جشن مى گيرند به اميد اينكه تا جشن سال ديگر روشنايى و گرمى در دل هايشان باشد به خانه بازمى گردند.

جشن سده با توجه به اهميت و قداستى كه داشته امروزه نيز در ميان زرتشتيان ايرانى باشكوه و جلال گذشته، برپا مى شود و در برخى شهرها، نظير يزد و كرمان حتى بسيارى از ايرانيان غير زرتشتى نيز در مراسم آن شركت مى کنند. نورآتش نزد ايرانيان سمبلى از وجود خداوند است كه همواره پاك است. جشن سده يا سده سوزى به صورت پراكنده در برخی شهرها و روستاهاى ايران در دهم بهمن ماه برگزار مى شود.

با سپاس (ک) انجمن اَشَوان